نظرسنجی

شما از چه طریق با این سایت آشنا شدید؟






پر بيننده ترين مطالب

تجربه حس‌های گوناگون در یك مجله



تعداد بازدیدکنندگان 2635 بازدید نسخه چاپی

حمید یوسف‌زاده- این افتخار را دارم كه جزو اولین اعضای هیئت تحریریه مجله بوده‌ام. واسطه معرفی من به محمود و مجله دنیای كامپیوتر و ارتباطات، دوست عزیزم محمدرضا رشتی بود كه به خاطر سابقه دوستی طولانی‌مدت و همكاری‌ای كه در دوران دانشگاه در نشریه نقطه سر خط دانشگاه شریف داشتیم من را به مجله معرفی كرد.

من از سال‌های راهنمایی و دبیرستان خواننده مجلات علمی مثل كیهان علمی، اطلاعات علمی و به خصوص مجله دوست‌داشتنی دانشمند بودم؛ قبل‌تر از آن هم در دوران دبستان كیهان بچه‌ها، گهگاهی هم جدول یا سؤالات و مسابقات علمی این مجلات را پر و ارسال می‌كردم و چند باری هم جایزه آنها را برده بودم ولی هیچ‌ وقت اعتماد به نفس اینكه در یكی از این مجلاتی كه روی كیوسك می‌دیدم بخواهم بنویسم را پیدا نكرده بودم.

یادش به خیر، جلسه اول صحبت با محمود توی دفتر آن روزهای مجله كه در بالاتر از پل صدر توی شریعتی قرار داشت. با خودم فكر می‌كردم كه چه مجله پولداری كه در چنین جایی دفتر گرفته! آن روز‌ها تازه فوق لیسانسم را تمام كرده بودم و از نظر حرفه‌ای یك كارشناس لینوكس به علاوه برنامه‌نویس سیستمی تحت لینوكس بودم.

طبیعتاً با آن سوابق مطالعه مجلات و تصویری كه از نویسنده‌های چنین مطالبی برای خودم ساخته بودم، اصلاً خودم را در آن حد و اندازه‌ها نمی‌دانستم. تنها چیزی هم كه نوشتن درباره‌اش برایم قابل تصور بود همان لینوكس بود.

دم و دستگاه آن ساختمان هم برایم خیلی تازگی داشت و بر ابهت محیطی كه در آن قرار گرفته بودم اضافه می‌كرد: زیربنای زیاد، میز كنفرانس بزرگ با میكروفون‌های مدرن، اتاق‌های متعدد، آدم‌های جدید با صحبت‌هایی متعلق به یك دنیای متفاوت از دنیای دانشگاه.

خلاصه به هر شكلی كه بود با كمك دوستان و به خصوص راهنمایی‌‌ها و قوت قلب‌های محمود و با شركت در جلسات هفتگی مجله، كم‌كم به اوضاع مسلط شدم. یك برنامه برای سلسله مطالبی كه خوب بود در حوزه لینوكس نوشته شود درآوردم و شروع به نوشتن كردم.

اولین نوشته هم شد «لینوكس، پایان حكومت ویندوز» كه تركیبی از ترجمه و تألیف بود كه در شماره دوم مجله منتشر شد و راستش همین اولین نوشته بیشتر از خیلی از بعدی‌‌ها به دلم چسبید. حس‌هایی كه من قبل از همكاری با مجله داشتم را حدس می‌زنم كه خیلی از تحصیل‌كرده‌ها داشته باشند:

حس علاقه به نوشتن در مجلات: نوشتن در مجلات رسمی حسی مشابه حس دعوت شدن به یك برنامه تلویزیونی یا رادیویی به عنوان كارشناس یا حسی مشابه نوشتن یك كتاب دارد. افراد را در معرض دید قرار می‌دهد. آنها را پیش خانواده و اطرافیانشان زبانزد و سربلند می‌كند. چیزی به آنها می‌دهد كه می‌توانند به بقیه نشان دهند و به خودشان افتخار كنند.

 حس دور از دسترس بودن تحریریه مجلات: مشابه مثال‌های بالا، هر قدر هم كه یك متخصص خودش را در یك زمینه توانمندتر از سایرین بداند، رفتن به سراغ یك مجری برنامه تخصصی تلویزیونی یا رادیویی و تقاضا برای اینكه از فرد به عنوان كارشناس دعوت كنند، برای افراد كاملاً دور از ذهن است. رفتن به سراغ تحریریه مجلات هم كمابیش چنین حسی دارد.

این احساس وجود دارد كه مجموعه نویسندگان یك مجله، مجموعه محدودی است كه به صورت كاملاً یك‌طرفه توسط مدیران مجله انتخاب شده و می‌شوند و مسیر برعكس آن كاملاً ناموجود است.
قطعاً من هم اگر به واسطه دوست دوران تحصیلم به مجله معرفی نمی‌شدم برای همیشه با چنین حس‌هایی زندگی می‌كردم و هیچ وقت هم اقدامی برای نوشتن و ارسال نوشته به مجلات تخصصی نمی‌كردم.

در حالی كه لااقل از آقای اروج‌زاده مطمئنم كه به هیچ وجه مسیر را به این شكل یك‌طرفه نمی‌داند و شاید خیلی از كسانی كه در این سال‌ها به مجله و تحریریه آن ملحق شدند، اتفاقاً از مسیر مقابل بوده است. و اما حس‌ها و اتفاقاتی كه من بعد از شروع به نوشتن در مجله و در طول بیشتر از پنج سال همكاری با آن به دست آوردم:

یك تجربه ارزشمند از نوشتن در یك مجله معتبر با توزیع گسترده، عضویت در هیئت تحریریه آن و دمخور بودن با افراد دوست‌داشتنی فعال در این حوزه

اضافه شدن یك آیتم ارزشمند در رزومه تخصصی
 افزایش قابل توجه توانایی چه در نوشتن و چه در ترجمه نوشته‌های تخصصی
 اجبار سخت ولی شیرین به گشتن و مطالعه و فكر كردن به منظور پیدا كردن موضوع مناسب برای نوشتن
 
حس افتخار از نویسنده بودن، انتشار نوشته‌هایم، درج اسم و عكسم به عنوان عضو تحریریه، داشتن كارت خبرنگاری یك مجله رسمی و امكان استفاده از آن در موقعیت‌های مناسب
 حس افراد خانواده‌ام از اینكه من چنین فعالیتی دارم و حس متقابل ناشی از این حس افتخار آنها در من

 و در پایان تجربه حس عالی دیدن اینكه مجله‌ای كه همیشه برایم مهم بوده و سال‌های زیادی سرنوشت آن جزو دغدغه‌های ذهنی من هم بوده به صدمین شماره رسیده و بسیار بسیار بهتر و پربارتر منتشر می‌شود و تحریریه‌ای با ستون‌بندی خیلی محكم‌تر از گذشته دارد!